پنجشنبه ۱ مهٔ ۲۰۰۸

به مناسبت روز جهانی تئاتر در ایران


هر ساله در روز جهانی تئاتر یکی از هنرمندان به نام عرصه این هنر پیامی را برای جهانیان ارائه می کند. امسال به رسم همین سنت، رابرت لیپیج که از نمایشنامه نویسان، بازیگران و کارگردانان و طراحان صحنه مشهور کانادا است این مهم را به انجام رسانده. وی یکی از هنرمندان ساختارشکن در عرصه تئاتر محسوب می شود. متن زیر ترجمه فارسی از روی برگردان انگلیسی پیام روز جهانی تئاتر است که به زبان فرانسه منتشر شده است.
فرضیه هایی درباره خاستگاه تئاتر وجود دارد، اما یکی از آن ها که من آن را تفکر برانگیزترین می دانم به شکل حکایت است:شبی، در آغاز روزگار، گروهی از انسان ها در معدنی گردهم آمدند تا دور آتش خود را گرم کنند و قصه بگویند. ناگهان یکی از آنان فکری کرد، ایستاد و از سایه خود برای به نمایش گذاشتن داستانش استفاده کرد. با به کار گیری نور شعله ها، او شخصیت ها را به ظهور رساند، بزرگتر از زندگی، بر دیوارهای معدن. عجبا، دیگران به نوبت همان کار را کردند در ترسیم قوی و ضعیف، ستمگر و ستمدیده، خدایگان و انسان. امروزه، نور نورافکن ها جایگزین آن آتش بزرگ شده اند، و لوازم صحنه، دیوارهای معدن. و با کمال احترام به تمامی آن هایی که حساس اند، این حکایت به یاد ما می آورد که تکنولوژی آغاز تئاتر است، و اینکه نه تنها نباید به عنوان تهدید انگاشته شود بلکه به عنوان عنصری یکی کننده دیده شود.بقای هنر تئاتر وابسته است به ظرفیت آن در پذیرایی از ابزارها و زبان جدید. چرا که چگونه تئاتر می تواند ادامه دهنده شهود پیامدهای عظیم عصر خود باشد و تفاهم بین مردم را ارتقا بخشد بدون آنکه خود روح آزادگی داشته باشد؟ چگونه می تواند به خود ببالد، برای ارائه راه حل ها ی مشکلات، و دفع نژادپرستی اگر در عمل، خود در برابر هرگونه هم بستگی و یکپارچگی مقاومت کند؟ برای نمایاندن جهان با تمام پیچیدگی های اش هنرمند می بایست اشکال و ایده های نوین را پیش کشد و به هوش تماشاگر ایمان بیاورد، کسی که توانایی دارد چهره انسانیت را در میان نمایش ابدی نور و سایه تشخیص دهد.حقیقت دارد که بازی زیاد با آتش مخاطرات بزرگی برای ما دارد، اما فرصتی نیز پیش می آورد: ما خود را می سوزانیم، اما در عین حال آگاهی و حیرانی می دهیم.رابرت لیپیج کبک 17 فوریه 2008

شنبه ۲۶ آوریل ۲۰۰۸

بیلی الیوت

با پسرم رفته بودیم نمایش موزیکال بیلی الیوت را ببینیم. نمایشنامه در باره قیام و اعتصاب کارگران ذغال سنگ در انگلستان است. در این میانه پسر کوچک یکی از رهبران اعتصاب در نهان عاشق باله است و به کلاس رقص می رود. نمایش بررسی سبب های اعتصاب و احترام به آزادی و انتقاد از دولت است. انتقادی سخت و کوبنده و گاه خشماگین. با بیش ازصد بازیگر که ده نفرشان کمتر از ده سال دارند. نور و موزیک عالی و صحنه هایی شگفت انگیز. بیش ار سه ساعت تمام، نزدیک چهار هزار تماشاگر در سالن بودند و نفس ها در سینه حبس شده بود. بازی پسر بچه فوق العاده بود. بازی هایی یک دست و روان. بدن هایی ورزیده و نرم چونان مار. راه رفتن هنرپیشگان بر صحنه مانند خرامیدن یک بالرین است. بخش هایی از نمایش گروتسک بود. طنزی سیاه به ناگهان چون توفانی در می رسد و جانت را به آتش می کشید. دمی بعد، پدر و پسری در صحنه چنان رابطه ای را به نمایش می گذاشتند که غرق تحسین و زیبایی می شدی. این نمایش چند سالی است بر صحنه است وبا این وجود مامجبور شدیم دو ماه پیش بلیت رزرو کنیم. نمایش از صحنه پردازی های هنرمندانه و باشکوهی برخوردار بود.صحنه های گردان و بالا رونده سبب می شد که گاه یک معدن ذغال به همراه گوشه ای از شهر و خانه ای را با هم می توانستی بر صحنه شاهد باشی. پسرم پس از نمایش میرود تا سی دی موزیک نمایش را بخرد. بازیگران در میان مردم آمده اند. می رود و از بازیگر نقش پسربچه می خواهد تا سی دی را امضا کند. چند دقیقه ای با هم حرف می زنند. با مهر دست همدیگر را می فشارند.

منشور کورش

این نیز بخشی از منشور کورش. بخوانیم برای امروزمان. برای فردایمان. نه برای دیروز. بخوانیم پیام صلح و آشتی و مهربانی و دادگستری و آزادی را:
من برای صلح كوشیدم.
من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.
مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

پنج کلمه حرف حساب

این پنج کلمه را بخوانیم. ماده یک تا پنج اعلامیه جهانی حقوق بشر است. می نویسند که کورش به نوشتن اولین منشور حقوق بشر در جهان فرمان داده اسـت:
ماده ی 1
تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده ی 2
هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشاء ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده ی 3
هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.
ماده ی 4
هيچ کس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت : بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ، ممنوع است.
ماده ی 5
هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقير آميز قرار گيرد.

فریدون آدمیت

فریدون آدمیت، تاریخ نگار و پژوهشگر، در باره اعلامیه حقوق بشر می نویسد:

اعلامیه 1789 به رغم همه انتقادها از مهم ترین اسناد تاریخ مدنیت است. تأثیرش انقلابی و جهان شمول بود. در همه حرکت های ضد دولت مطلقه و نهضت های آزادی و استقلال سده نوزدهم ، تأثیر مستقیم گذارد. اثرش در اعلام برابری حقوق زن و مرد و همچنین در الغای بنیاد کهن بردگی ، انکار ناپذیر است .

جمعه ۲۵ آوریل ۲۰۰۸

شوشا هم رفت!


راجر اسکروتون نويسنده، فيلسوف و پروفسور دانشگاه آکسفورد در مرثيه ای که در روزنامه گاردين برای شوشا گاپی، هنرمند فقيد ايرانی نوشته، اورا يکی از برجسته ترين زنان ايرانی نسل خود خوانده، يادآور می شود که چگونه تسلط کامل او به سه زبان و فرهنگ کاملا متفاوت يعنی فارسی، فرانسه و انگليسی، او را از چهره های سرشناس در حلقه روشنفکران اين سه حوزه زبان و فرهنگ کرد.
شوشا گاپی، نويسنده، خواننده، آهنگساز ايرانی- بريتانيائی، در روز اول فروردين، در سن ۷۲ سالگی در آپارتمانش در لندن درگذشت.
شوشا يا شمسی عصار هفتاد و دو سال پيش در تهران در خانواده مذهبی روشنفکری متولد شد.
پدرش محمد کاظم عصارکه از روحانيان مترقی و صاحب کرسی استادی فلسفه در دانشگاه تهران بود او را در شانزده سالگی، برای تحصيل به فرانسه فرستاد.
استعداد شوشا در زبان و ادبيات به سرعت او را در حلقه روشنفکرانی چون لوئی آراگون و ژان پل سارتر قرار داد.
بعدها نيزکه با نيکلاس گاپی هنرپرور انگليسی ازدواج کرد و ساکن لندن شد، زبان انگليسی را به خوبی زبان مادری و فرانسه آموخت و با هنرمندان و نويسندگان انگلستان محشور شد.
از شوشا گاپی علاوه بر موسيقی و کتاب هايش، دو پسر داريوش و کنستانتين به جا مانده اند.
شوشا نه تنها در فرانسه که در انگلستان هم در میان اهل فکر و ادب شناخته بود. سال پیش که کتاب "دختری در پاریس" با ویرایش نو در لندن منتشر شد، در مرکز فرهنگی فرانسه در لندن مجلسی برپاشد.
از سیاستمداران نامدار تا نویسندگان و دانشگاهیان همه در آن مجلس حضور داشتند و شوشا با آن لحن ویژه و مسلط به زبان انگلیسی با انتقاد از فرهنگ و سیاست در ایران و شرق و نیش های جان دار به فرهنگ غرب شوری به پاکرد.
پس از آن که تشخیص داده شد که سرطان دارد، شوشا که در بستر مرگ بود مقاله ای برای روزنامه گاردین فرستاد و در آن در باره فر ایزدی و نقش آن در دورداشتن شاهان از کارهای اهریمنی نوشت و از زردشت و فردوسی و نبرد میان اهورا مزدا و اهریمن سخن گفت.
شوشا موخره کتاب دختری در پاریس را با شعری از الیوت آغاز کرده که می گوید:
"ما از جستجو باز نخواهیم ایستادو پایان همه جستجوهای مارسیدن به نقطه آغاز استو شناختن آن نقطه برای نخستین بار."
بعد شوشا خودش چنین ادامه می دهد " قرن ما قرن تبعید است. تبعید از تاریخ، ار خودکامگی، از فقر، از زندگی، حتی از عشق. و هر تبعید امروز با تبعید بعدی متفاوت است."

نمایشگاه کتاب لندن




سی و هفتمین نمایشگاه بین‌المللی لندن باحضور بیش از 7 هزار ناشر از سراسر جهان در محل ارلزکورت لندن افتتاح شد.
در این نمایشگاه که از روز دوشنبه به مدت 3 روز برپا بود، موسسه انتشاراتي الهدي( در لندن که کارش چاپ کتاب های عربی است!!) به سفارش سفارت جمهوري اسلامي ايران در بريتانيا در نمايشگاه بين‌المللي كتاب لندن شركت كرده است .
از نكات قابل توجه نمايشگاه امسال ، غيبت ناشران خصوصي ايراني در مقايسه با سال قبل مي‌باشد.
بر اساس اعلام مسوولان برگزاري اين نمايشگاه ، برخلاف سال گذشته ، امسال هيچ ناشر خصوصي از ايران براي حضور در اين رويداد بزرگ فرهنگي بين‌المللي ثبت نام نكرد.
به نظر مي‌رسد ناشران ايراني با دور ماندن از بازار جهاني چه به عنوان صاحبان آثار متعدد درخور نشر در عرصه جهاني و چه به عنوان ميزبان چاپ آثار ناشران خارجي در ايران و نيز به علت عدم پذيرش قانون حمايت از حقوق مولف و ناشر (كپي رايت )، در سطح گسترده‌اي از مزاياي بالقوه شركت در اين گونه نمايشگاهها دور مانده اند.
مهمان ویژه این نمایشگاه در سال جاری کشور اسپانیا می‌باشد که بخش‌ عمده فعالیت‌های نمایشگاه نیز به ناشران این کشور اختصاص یافته است. نمایشگاه لندن پس از نمایشگاه فرانکفورت بزرگترین نمایشگاه فعال در حوزه مبادلات نشر در جهان می‌باشد.

آه! مادر! مادر!

مادر،مادر،مادر!
خانه ات چرا خالی است!
چرا روز و شب درش بسته است!
آه! مادر! بگو!
پس از این همه راه که من آمده ام
می خواهم اینجا آرام بگیرم
و بار دیگر
کودکی باشم برای تو!
از ترانه ی زیبای مادر! خوانندگان بسیاری آن را خوانده اند. این هم اجرای خواننده مشهور اسپانیا: خوزه مرسه
http://www.youtube.com/watch?v=Ho0LpDumcMg

ماریزا! ماریزا!

بدون موسیقی نمی توان زیست. موسیقی که جان آدمی را تر و تازه می دارد. موسیقی که کلام آبی همه مردم جهان است. بشنوید و ببینید این قوی سیاه را! این کبوتر تاریک را. ماریزا. محبوب ترین خواننده پرتغالی.
http://uk.youtube.com/watch?v=TeOhPR_0x8E
به من بگو چرا!
حیفم آمد شما را در این آواز بارانی شریک نکنم. به این آدرس بروید و آوازی چونان مخمل و ابریشم را بشنوید. بشنوید و بگذارید چون باران بر شما ببارد. سبز باشید.

پنجشنبه ۲۴ آوریل ۲۰۰۸

دو ترانه ی چهل ساله

امروز که این تارنما را به نام مبارک کوچُک، به نام خجسته‌ی زادگاهم باز کردم و راه افتاد. یاد چهل سال پیش افتادم. جوان و تازه نفس و عاشق. کتاب نینوا که مجموعه ای از داستان های کوتاه در باره‌ی میبد و کوچک است را می نوشتم. داستان هایی که با همه سادگی، شور و خشم و عشقی در آن بود. بو و رنگ عشق را داشت. در آن شب های شوریدگی و شیدایی، گاه نیز قلم بر سرودن ترانه و شعری می چرخید و امروز دو ترانه از آن ترانه های بومی یادم آمد. پیشکش به همه‌ی جوان ها و عاشق های جهان و کوچُک خودم:

قنات شمس آباد خشک است و بی آب
کبوترهای قلعه، تشنه بی تاب
فشارم قلب خود را چون اناری
دهم بر خیل تشنه، جام خوناب
***
گل انارون، در بهارون، سرخی لب های تو
اشک بارون، توی ناودون، جاری از غم های تو
می روی، خوش می روی، اما بدان ای نازنین
جامی از خون، قلب یارون، از جدایی های تو

سبز باشید

کوچُک کجاست؟

کوچک در دامن نارنج قلعه است.
نارنج قلعه قلب بزرگ میبد است.
میبد در مرکز ایران و بر کرانه کویر نشسته است.
کوچک، چندین محله، قنات، باغ ها، کشتزارها، آسیاب، بازار دارد.
کوچک، کوشکی باشکوه و باستانی است که چند هزار سال از تولدش می گذرد.
کوچک، یکی از شاهکارهای شهر خشتی در جهان است. با بادگیرها، آب انبارها، سابات های زیبایش
به کوچک بیایید و شولی مهمان ما باشید.

نارنج قلعه



نمایی از کوچُک

کوچک( کوشک باشکوه باستانی)

کوچٍُِِک
( کوشک باشکوه باستانی)

باغ واژه ای کهن و ایرانی است. پردیس و پالیز نیز نام باغ است و همه ایرانی و از زبان فارسی به دیگر زبان های جهان راه یافته است.
کوشک، یکی از زیباترین قسمت ها در باغ ایرانی است. کوشک قسمت ویلایی و تابستانی باغ است و دارای تالارها و شربت خانه و سردابه و اصطبل و خروجی است.
کوشک، در میان کوچه باغ ها قرار دارد. در کوچه های کوشک، همواره آب قنات جاری است و در میان هر خانه ای از خانه های کوشک نیز جوی آب و حوض و حوضخانه و بادگیر، همه و همه نمایی از بهشت.
و اما معنی کوشک در کتاب ها:بنای بلند را گویند و به عربی قصر. (برهان ). قصر و هر بنای رفیع بلند و بارگاه و سرای عالی . (ناظم الاطباء). بنای مرتفع و عالی . قصر. کاخ . کوشه . گوشک . (فرهنگ فارسی معین ). پهلوی کوشک. کردی کشک .کلاه فرنگی بالای بنا، اطاق تابستانی. معرب آن جوسق. (از حاشیه برهان )
قلعه . حصار. شهرپناه . (از ناظم الاطباء). برج . (مهذب الاسماء) حصار. (فرهنگ فارسی معین ).
پس نام کوچُِک از کوشک برگرفته شده و هم معنی سرا و کاخ و هم برج و بارو را داشته است.بیشتر خانه های کوچک خود کوشک بوده است و سرای شاهان و امیران و هم چنین بخشی از برج و باروی نارنج قلعه.
نشان دوست داشتن و کوچک کردن در لهجه ی مردم کوچک، افزودن ضمه و حرف گاف به آخر واژه است و کوشک شده است: کوشکگ و به سبب دشواری گفتن به کوچُک گردانده شده است.
روستا های زیادی در ایران کوشک خوانده شده اند مانند: کوشک اردشیر کوشک تاریخی عباس آباد کوشک حیدریه کوشک رحیم‌‌‌‌‌‌‌آباد کوشک رموک کوشک علی آباد – ارگ سپهری - کوشک معتمدی کوشک نورآباد کوشک و باغ سلامه. هم چنین روستاهای کوشک کازرون، شیراز، بهبهان،سیرجان و نیشابور..
*
نارنج قلعه که اشکانیان بنا نهادند و یکی از کهن ترین بناهای خشتی جهان است، روزگاری مرکز مهر بوده است. روستای کوچُک یا کوشک نیز بخشی از آن بوده است.
کوچک زمانی دور، در زمان اشکانیان و سپس ساسانیان بخش باشکوهی از نارنج قلعه بوده است.امروزه پیدا شدن سفال های نقش دار ایلامی در این گستره، تاریخ این قلعه را چونان زیگوراتی باشکوه به دوران ایلامی نیز می رساند.
هنوزادامه بخشی از دیوارها و برج های این قلعه‌ی شگفت خشتی جهان، در این روستا دیده می شود. پس از قسمت شاه نشین که بر طبقه هفتم بنا شده بود و پس از باروی اصلی و خندق و تونل هایی به درازای چندین فرسنگ، در برابر شاه نشین، کوشک قرار داشت.
کوشک، سرا ی شاهان و بخش مهمی از دژ بود. آسیاب و قناتی بزرگ و چند آب انبار و میدان و بازار در کوچُک یا کوشک قرار داشت. یعنی که قلب دژ در کوشک می تپید. باغ های میوه و دو کشتزار، کوچه ها را در بر می گرفت و نمایی زیبا و منظره ای عالی به این روستا می بخشید. کوچه ها برای جلوگیری از آفتاب کویری و استقامت و استواری دارای سقف بودند و این کوچه ها را سابات می خوانند.
در کوشک های ایرانی بیشتر خانه ها دو طبقه هستند و در روستای کوچُک نیز بر سر هر گذری می توانستی خانه ای دو اشکوبه ببینی. در برخی از خانه ها تا مدتی پیش، چونان خانه های اشتراکی، چندین خانواده با هم می زیستند.
کوچک از سویی از کشتزار و باغ ها آغاز می شود. سپس آسیاب قرار دارد. آسیاب را باغ ها چونان بازوانی در آغوش گرفته اند. بار دیگر باغ است و کوچه باغ هایی کهن تا میدان روستا. میدان مجموعه ای است از بازار و حمام و نانوایی و آب انبارو مسجد.در خانه ها نیز کاربافی و نخ ریسی هنوز رواج دارد. پسین که می شد، تا همین سی سال پیش ، اگر از پیچ کوچه ها و ساباط ها می گذشتی می توانستی آواز دختران نخ ریس و زیلوبافان را بشنوی. ما با گونه ای خرید پایاپای روزگارمان می گذشت. کاغذ و دفترمان را با تخم مرغ می خریدیم و گوشت را با چوب خط می گرفتیم و یخچال غلام قصاب، برای نگه داری گوشت، نیز راچینه های آب انبار بود.
هر روز زنان دوره گرد، پارچه و سفیداب و النگو برسر، در خانه ها را می زدند. هارون و اسماعیل نیز پارچه و آرد نخودچی و زینتی ها را بر خرشان نهاده و در کوچه ها جار می زدند. صورت حسابشان را نیز با مداد بر چهارچوب در می نوشتند و شگفتا که تا ماه بعد ما نه جراتش را داشتیم و نه می دانستیم که چگونه می شود در حسابشان دست برد. حاج فتح الله علاوه بر قند و چای و نفت، شیرینی و زولبیا و حلوای تختخ و ارده و شیره را به خانواده ها می رساند و در برابرش از کاربافان، کارشان را می خرید.
حمامی که در ضمن دندان پزشک و آرایشگر و شکسته بند نیز بود و گاه حجامت هم می کرد، مزد خویش را سالیانه و از خرمن بر می داشت.آبیار ده نیز همین کار را می کرد.
زبان این مردم هنوز پر بود از واژگان زیبای کهنتر از دوران ساسانی.لباسشان نیز یادآورایرانیان باستان. در کوچه که راه می رفتیم، انگار کوچه پر می شد از فردوسی.
سید سلیمان مصطفوی آموزگار بزرگ روستا بود و شاعر . غروب ها در زیر بازار می نشست و چه حکایت ها که می گفت و مردم نیز پیرامونش گرد می آمدند و کمک می کردند تا بقال ده بتواند به یاری آن ها پنبه را از غوزه جدا کند.
جشن و شادیمان هم سر جایش بود. نوروز را بسیار دوست داشتیم و از لباس نو و سکه های پنج ریالی و اسکناس یک تومانی تا نخورده تا سینی بزرگ زولبیا بر دکان حاجی سید آقا گرفته تا حمام رفتن و حنا بستن، همه بوی نوروز داشت.دسته های کودکان از هرخانه هیزمی می گرفتند و آتش چهار شنبه سوری را برپا می کردند. بر سر هر گذری زنان و دختران جوان به فال گوش می ایستادند. فال کوزه و فال حافظ نیز رواج داشت.عروسی ها با خوانچه بردن در سینی بر سر خوانچه گردان ها و دف زدن و رقص همراه بود.
بازار کوچک این روستا اما قلب همه بود.
از این مجموعه می توان به هر سوی بال گشود. کوچه باغ ها، خانه ها. دربندها و قناتی که مانند رگ در تن روستا می دود.
قرن هاست که سابات ها و بادگیرهای کوچک، زیبایی و تراوت را در جان آدمی سرریز می‌کنند.این مهربانان را پاس داریم.
روستای کوچُک با همه کوچکی اما چونان شهری کامل است. بازار و آسیاب و آب انبارو حمام و میدان و باغ و قنات دارد و می‌تواند نمونه یک شهر زیبا و کوچک اشکانی شمرده شود. اشکانیان می کوشیدند تا دولت شهرهای آزاد و مستقل را گسترش دهند و شاید کوچُک نمونه ای از این شهرک ها بوده باشد.
در هفده روستای پیرامون میبد می توانستی لهجه ها و آیین ها و آداب و رسوم گاه بسیار متفاوتی را شاهد باشی. میبد چونان پناهگاهی بود برای مردمانی از هر کجای ایران که با مهر و مدارا در کنار هم می زیستند. بادا باد!
سبز باشید

خوش آمدید

سلام
سلامی چو بوی خوش آشنایی
به تارنمای کوچکی ها خوش آمدید
سلام بر کوچکی های نازنین در هر جای جهان
در این تارنما در باره کوچک خواهیم نوشت
کوچک که یکی از باشکوهترین کوشک های باستانی ایران است
شهر بادگیر و آب انبار
شهر پشت بام های کاهگلی
شهر قنات و باغ
شهر انار و انجیر
شهر زیلو